مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

615

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

از عبد الله بن عمر روايت شديم كه گفت يك چهارم سياهانى كه لباس نمىپوشند از جميع مردم بيشتر است و پيغمبر فرموده است : « شما در ميان مردم ، نيستيد مگر همچون نقطه‌اى بر روى ذراع گاو يا شترى جوان » [ 1 ] و روايت شده : « مگر همچون موى سپيد در پوست گاو سياه » [ 2 ] و روايت شده به هنگام گفتگو از اهل آتش گفت : « آيا خرسند نيستيد كه از يأجوج و مأجوج نهصد و نود و نه تن باشد و از شمايان يكى ؟ » گويند معتدلترين و با صفاترين و بهترين بخشهاى زمين ايرانشهر است و همان است كه به اقليم بابل معروف است : درازاى آن ميان رودخانهء بلخ تا رودخانهء فرات و پهناى آن ميان درياى غابسكين ( آبسكون ) تا درياى فارس و يمن و سپس به طرف مكران و كابل و طخارستان و منتهاى آذربايجان است و آنجا برگزيدهء بخشهاى زمين و ناف زمين است ، به علت اعتدال رنگ مردم آن و استواى پيكرهاشان و سلامت خردهاشان . زيرا كه ايشان از سرخى روميان و بدخويى تركان و زشتى چينيان و كوتاه بالايى يأجوج و مأجوج و سياهى حبشيان و ناباندامى زنگيان بر كنار بوده‌اند و از همين روى به نام ايرانشهر خوانده شده ، يعنى قلب شهرها و ايران به زبان اهل بابل - در باستان - به معنى دل و قلب است [ 3 ] . ايرانشهر ، سرزمين فرزانگان و دانشوران است و ايشان بخشنده و بخشاينده و با تميز و هوشمندند و هر خوى نيكى را كه ديگر مردمان جهان از دست داده‌اند ، اينان دارا هستند . در شناخت اين سرزمين ، همين بس كه هيچ كس از جاى ديگر بدانجا نمىآيد ، يا آورده نمىشود ، مگر آنكه ديگر در دلش شوق بازگشت به محل خويش نيست تا بدانجا بازگردد ، در صورتى كه وضع آن سرزمينهاى ديگر بدين گونه نيست . در يادكرد شهرها و دهكده‌ها و بنيادگذاران آنها به همان گونه كه به ما رسيده است در اخبار آمده است كه نخستين قريه‌اى كه پس از طوفان بر روى زمين بنياد شد بقرذى بوده و سوق ثمانين . و آن ، چنان بود كه نوح ( ع ) چون از كشتى به درآمد ، هشتاد تن بودند و بر طبق روايت چهل مرد و چهل زن . نوح اين دهكده را براى ايشان بنياد نهاد و آن را

--> [ 1 ، 2 ] اين دو روايت و صور مختلف آن را بخارى در صحيح خود ( چاپ ليدن ، ج 4 ، ص 236 ) آورده است . [ 3 ] براى تفصيل بيشتر رجوع شود به الاعلاق النفيسه ، ص 103 به بعد و التنبيه و الاشراف ، مسعودى ، چاپ عبد الله اسماعيل الصاوى 1938 ، ص 35 .